دیگه بیخیال غرور شدم و هر از گاهی مسافرکشی میکنم البته اینقده ماشین زیاد شده که مثلا 3 ساعت کار کردم 5 هزار تومن در آوردم پول یه باک و نصفی گاز سی ان جی . خوب همینم خوبه خوشمزه

امروز یکی سوار ماشین شد که یدفعه گفت دایی تو ماشینت بو بنزین میاد ( تکیه کلام پسرهای جوان شهر ما تو صدا زدن مردهای دیگه داییه ) گفتم دایی تو رو برسونم یه نگاه میندازم ببینم چه خبره ؟؟؟!!!

مسافر رو پیاده کردم و کاپوت رو زدم بالا که دیدم به به شلنگ بنزین پاره شده برگشتم خونه و نشستم درستش کردم . ماشین فقط صفر باشه . مدل پایین دردسره روزی یه پا واست ور میداره کلافه