بعد از دو سال دوری از درس و دانشگاه دوباره نشستم سر کلاس

چند تا برگه ی سفید برده بودم که آخر کلاس شبیه یه ورقی شد که انگار کاملا سیاه بوده ولی با خودکار سفید یه خورده خط خطی شده بودن

حس خاصی نداشتم حقیقتش ...

تو این روز که من کلاس دارم فقط گروه خودمون کلاس دارن و حتی اداری هم تعطیله ، سکوت خیلی جالبی تو دانشگاه حکم فرما بود عاشق این سکوتها هستم کلاسهای آخر وقت که فوق العادن چون عشقم کلاسای شبه ...

فک کن شب ... سکوت ... و استادی که داره از معادلات پیچیده ای حرف میزنه و تو فقط نیاز به تمرکز داری که مسائل رو بفهمی و این سکوت خیلی خوبه ... عاشقتم ای سکوت شب ...

امروز بین کلاسها خیلی دلم سیگار خواست ولی نکشیدم چون دیگه نمیخوام سیگاری باشم ... فک کنم 6 ماه شده که دیگه سیگار نمیکشم ...