سوتی استادمون

جلسه قبل بود که استاد... اومد سر کلاس و با عصبانیت به بچه ها رو کرد و گفت هرکی که ساعت قبل کلاس داشته و الان اومده سر این کلاس که حضورش رو بزنم کور خونده و همین الان بلند بشه بره بیرون چون هیچکس حق جابجایی نداره و همینجا اعلام می کنم که ساعت قبلیا همشونو میندازم و هیچکی هم نمی تونه هیچ حرفی بزنه .

 بعد از اینکه مشخص شد که همه بچه ها سر تایم خودشون آمدن گفت : هفته قبل من که تایم قبل از شما 30 دقیقه تاخیر داشتم بچه کلاس رو تعطیل کرده بودن و کسی سر کلاس نمونده بود و این هفته هم متاسفانه به خاطر ترافیک حدودا 10 دقیقه تاخیر داشتم و دیدم که دانشجوهام تحمل ده دقیقه سر کلاس موندن رو نداشتن و این کلاس رو دوباره تعطیل کردن و منم تصمیم قطعی گرفتم که همشونو بندازم و میندازم . امروز همون استاد لبخند زنان اومد سر کلاس و همش به بچه ها نگاه می کرد و می خندید .

یکی از بچه گفت استاد جریان چیه ؟ خیلی خوشحالین !!! اونم گفت بچه ها یادتونه که هفته قبل جریان تایم قبل از شما رو براتون گفتم ؟؟ گفتیم آره یادمونه . گفت امروز که نه تنها تاخیری نداشتم بلکه 5 دقیقه هم قبل از شروع کلاس رفتم سر کلاس و منتظر موندم که بچه ها بیان کلاس و حالشونو بگیرم ولی با کمال تعجب دیدم که هیچکی سر کلاس نیومد . دوباره کلی عصبانی شدم و رفتم دفتر برنامه ریزی و پرسیدم جریان اینکه این کلاس هیچ دانشجویی سر کلاس حاضر نمیشه چیه ؟ که مدیر برنامه ریزی برگشت و گفت آقای استاد ..... این ساعت که شما اصلا کلاسی ندارید !!!!

/ 8 نظر / 8 بازدید
بهاره

vagheanjib bod mamnoonam web loge ghashangy dard

منیره

با همدیگه خندیدیم با بچه ها .. مرسی [نیشخند]

آدمک

واقعاً که !!! [نیشخند] ما یه چیزی روی در کلاس مون چسبوندیم اسمش رو گذاشتیم تایم تیبل (برنامه کلاسی). ولی جالبه که هر وقت تایم تیبل یه چیزی نوشته یه استاد دیگه واسه یه درس دیگه می آد [نیشخند]

نیییییز

:)))) مرسی استادتون واقعن!![نیشخند]

نیییییز

اینجا؟؟؟ تا دلتون بخاد! همه تو مایه های شنگول و منگول و حپه ی انگور!!![مغرور]

رها از چارچوب ها

[قهقهه] خیلی با حال بود یارو یه گردان دشمن خیالی برای خودش ترسیم کرده بوده [خنده]

الهام

باز خوبه اعتراف کرده[لبخند]

سوفیا

سلام ممنون اومدید من که سخت نمیگیرم تازه به خودم امیدوار شدم استاد شما نوبره ها[گل]