امشب جشن عقد دوستم بود ...

غروب یه دوش گرفتم و بعدش راهی شهری در نزدیکی خودمون شدم ... جشن عقد یکی از بچه های هم دانشجویی دوران کارشناسیم بود ... همین که رسیدم به شهرشون رفتم یه پیتزا خوردم و بعدش راهی تالار شدم ...نزدیک تالار یه امام زاده هم بود ، چون زود رسیده بودم رفتم امامزاده و کلی دعا کردم اول واسه سلامتی خودم بعد دوستان نیشخند ... قبل از اینکه برم داخل سالن دوستای قدیمی رو دیدم که یکیشون یه لیوان نوشیدنی خوشمزه و خوش رنگ و لعاب بهم داد ... با این آقای داماد کلی خاطره ی خوش داریم دو سال هم خونه ای بودیم ... اکثر شبها تا صبح بیدار بودیم و خوش بودیم و روزها هم خواب بودیم و کلاس ملاس هم بیخیالی بود ... خلاصه خیلی خوش گذشت و امشب یه ساعتی هم رقصیدیم .

ایشالا که با شادی به پای هم پیر بشن ...

/ 1 نظر / 8 بازدید