از هر دری سخنی ...

با سرپرستمون صحبت کردم که مبلغ قراردادم رو قبول ندارم و باید بیشتر بشه اونم قبول

کرد. هدفم از این کار فقط این بود که بدونم آیا تو کارم به حدی پیشرفت کردم که شرکت

واقعا به من احتیاج داشته باشه یا نه ؟!

از این بابت خوشحالم که شرکت به من احتیاج داره.

تو گروه خودم توی شرکت حرف اول رو میزنم . خلاصه تو کارم روز به روز بهتر و بهتر

میشم ...

دو هفته ی دیگه امتحانات ترمم شروع میشه و من طبق معمول هنوز جزوه هم ندارم ...

اواسط پاییز یه آزمون دارم که آخرین فرصت من واسه بهتر شدن شرایط زندگیمه که باید

قبول بشم اگه قبول نشم یعنی خداحافظی با خیلی از آرزوهام ...

خدایا خودت کاریش کن که قبول بشم البته خودمم تلاش میکنم ...

خدایا رفیقهای خوب رو از ما نگیر و به آرزوهاشون برسونشون ...

تو دل مردم ما ( مناطق مرزی غرب کشور ) اضطراب بدی افتاده واسه اینکه میگن داعش

قصد حمله به مناطق غرب ایران رو داره ... مردم خودشون رو آماده میکنن واسه دفاع و

جنگ ... تو کوچه خیابان که میری همه دارن صحبت میکنن که چیکار کنن و چیکار نکنن ...

زن و بچه ها رو ببرن کجا که امن باشه یا اسلحه ی خوب از کجا گیر بیارن واسه دفاع و

هزار صحبت دیگه مرتبط به جنگ ...

خدایا شر این داعش رو هم از سر همه کم کن ...

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
سم

آمین، ایشالا که صلح همه جای دنیا حاکم باشه،

سونیا

امیدتون به خدا باشه .. انشالله که اینجوری نمیشه و اگه بشه با یاری امام زماننابودشون میکنیم

ساجده

الهی آمییییییییییییییین[گل][گل][گل][گل][گل][گل]

آاوی تنهایی

دوست خوبم ممنون که بهم سر زدین. از اینکه تو کارتون رو به پیشرفتین باید بهتون تبریک گفت.و خدا همیشه باهاتون یار باشه در مورد دفاع از مردم و خانوادتون در مقابل همه اشرار.امیدوارم هیپ وقت پای این موجودات خونخوار(داعشی ها)به کشور عزیزم باز نشه و هیچ وقت استرس مقابله باهاشونو نداشته باشیم.[گل]

roza

سلاااام بچه ی کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟