لحظات آخر دایی ...

راننده ای که با دایی تصادف کرد سالمه و شکر خدا حالش خوبه ، ولی ناراحته ...

این راننده میگه که دایی ما و ایشون رو با یه آمبولانس روانه ی بیمارستان کردن ، که تو راه

دایی ازش میپرسه بچه داری ؟؟؟ اونم میگه آره ... چند تا ؟؟؟ دوتا ... و راننده از دایی

میپرسه تو چی ؟؟؟ دایی میگه منم دوتا ولی دیگه فک نکنم ببینمشون ... و بعدش میگه

کاش یه بار دیگه نازی کوچولوهه رو ببوسم ولی حیف که اینجا نیس ...

خدایا روحش رو شاد و خانوادش رو عاقبت به خیر کن ...

/ 2 نظر / 6 بازدید
لیلا

تسلیت میگم..روحش شاد

آوی تنهایی

خدا بیامرزه دایی گرامیتونو و روحشونو شاد کنه و به خانوادتون صبر عنایت کنه.واقعا ناراحت شدم مخصوصا به خاطر نازی کوچولو[گل][گل][گل]